جعفر شهرى باف

229

طهران قديم ( فارسى )

مىگذاشتند و بعد از آن شمعدانها و تك پايه‌هاى شمع‌سوز مفرغ و بلور كه به وسيله شمع روشن مىشدند و لاله‌هاى پايه برنجى حباب‌دار و دو شاخه ، سه شاخه‌هاى زمينى و ديواركوب و پنج شاخه و ده شاخه و پانزده شاخه و بيست و چهل « 12 » و بالاتر شاخه كه چهل چراغ ناميده شده بر بالاى پايه‌هاى محكم بلور استوار گشته بر روى زمين قرار گرفته سقفىهايشان كه از سقف آويزان مىشدند . وسايلى بسيار زيبا و دلپذير كه علاوه بر روشنايى ، زينت‌بخش اتاق‌ها و مجالس گرديده ، جلوه و جلا به جشنها و چراغانىها مىدادند و در آخر چراغها و اسبابى كه رافع حاجت بوده فقط به كار روشن كردن مكان و معلوم كردن راه از چاه و كار راه‌انداز مىآمدند ، مانند فانوس‌هاى شيشه‌دار و نفت‌سوز و پارچه‌اى شمع‌سوز كه اولى را فانوس بغدادى و دومى را فانوس شمعى « 13 » مىگفتند و براى عبور شب‌ها از كوچه‌ها و كشيدن جلو اسب و الاغ روضه‌خوانها و پيشاپيش اعيان و رجال و علما و مثل آن به كار مىآمد ، تا پيه‌سوز « 14 » و چراغ روغنى بىلوله و حباب كه با روغن كرچك روشن شده مانند كهنهء نفت‌آلود شعله‌اى دوددار مىكشيد « 15 » از نوع پيه‌سوزها و چراغهاى زير خاكى اعصار قديم كه در موزه‌ها ديده مىشوند و اخس و زشت‌تر و پرضررتر و كم نورتر از همه ، چراغى بود بنام ( چراغ موشى ) كه بدون سرپيچ و لوله تنها وسيله كهنه‌اى كه از لولهء باريكى در قوطى نفتى فرو رفته بود روشن شده دود و بوى عفن متصاعد مينمود و به كار فقرا و مستراحهاى عمومى و مبال حمام‌ها و استفاده از مطبخ و پاشير آب‌انبار و امثال

--> ( 12 ) . هر سرپيچ را نمره‌اى بود كه مطابق نور شمع حساب شده بود مانند لامپاى برق كه از صفر شمع تا هزار و بالاتر حساب مىشود . ( 13 ) . فانوسهايى كه حباب آن از پارچهء موم‌آلود ساخته ميشد و وقتى بر زمين مىنهادند بر روى هم چين مىخورد و شمع آن ظاهر ميگرديد هر اعيان و ملايى نوكرى به نام « فانوس‌كش » داشت كه در پيشاپيشش حركت ميكرد و برايش فانوس مىكشيد . ( 14 ) . ظروفى از گل مانند پيالهء پايه‌دار با دسته‌اى مانند دستهء فنجان و لبه‌اى شكل لبهء قهوه‌جوش كه در پيالهء آن فتيله مىانداختند و روغن كرچك ميريختند و لب فتيله را در چاك لبهء آن قرار مىدادند و روشن ميكردند براى گرفتن گل يعنى جرم فتيله اسبابى قيچىمانند داشت كه جرم را مىبريد و هم با قاشقك سرش كه مثل دو دهانهء قاشق به هم مىآمد آن را خاموش ميكردند . ( 15 ) . دود چراغ خوردن غرض گوينده را از دود همين نوع چراغها كه طلاب قديم در پايش به بحث و فحص مىپرداختند مىرساند .